عصر یخبندان
پاراگراف اول:
فریب خوردیم، سقوط کردیم و مدت های مدیدی است که روحمان را به شیطان فروختیم. دروغ می گوییم، خیانت می ورزیم و خود را عاشق می پنداریم. از روبرو شدن با حقیقت می ترسیم، چشم هایمان از ندیدن خشکیده اند و گوش هایمان برای نشنیدن خود را به فراموشی زده اند. خدایان سال هاست ما را نفرین کرده اند و با شیطان تنهایمان گذاشته اند. تنها باید قلب شیطان را هدف بگیریم و خودمان را نابود کنیم.
پاراگراف دوم:
عصر یخبندان، بهترین فیلم ایرانی هست که امسال توی سینما دیدم. داستان رو دوست داشتم، فیلم برداری عالی بود. بازی مهتاب کرامتی و فرهاد اصلانی واقعا خیره کننده بود. حتی یک لحظه هم نمی تونستی چشمت رو از روی پرده سینما برداری و جریان فیلم رو از دست بدی. تدوین فیلم خوب و جایزه سیمرغ برای بهترین تدوین هم حق همین فیلم بود. پیشنهاد برای جمع های سینما رو و فیلم بین.
پاراگراف سوم:
قرار نیست همه ی مشکلات رو حل و یا حتی مطرح کنی، عصر یخبندان از این موضوع به شدت ضربه میخوره. کاراکتر محسن کیایی (برادر کارگردان) واقعا کاراکتر مزخرفی هست. میتونست خودش باشه و با شغل کاذب خودش تعریف بشه و نه اینکه به یک منتقد اجتماعی تبدیل بشه. توی فیلم فقط یک شیطان وجود داره و همه ی کاراکتر ها فیلم هم به خاطر اجبار ها و محدودیت هایی که دارند فریب شیطان رو می خورند. در حالی خیلی ها به تنهایی می تونند شیطان مجسم باشند و احتیاجی به فریب خوردن ندارند. از این جهت که تفکر "بدبخت خوب" رو ترویج می کرد واقعا فاجعه بود. به جز بازی مهتاب کرامتی و فرهاد اصلانی بقیه بازیگرها بازی متوسط و یا حتی ضعیفی ارائه می کردند و تمام جریان فیلم رو این دو تا شخصیت بود. چند بار توقع داشتم فیلم تموم بشه ولی این اتفاق نیافتاد. اوج و فرود فیلم کاملا باید منطقی باشه و قرار نیست پنج تا اوج مختلف رو انتهای فیلم تجربه کنیم. اکثر کاراکتر ها به شدت تیپیک و تکراری بودند.
پاراگراف چهارم:
دیشب اولین شب اکران عصر یخبندان توی شهرمون بود. من و کمیل هم تصمیم گرفتیم حتما این فیلم رو توی اولین شب اکران ببینیم. خیلی شب فوق العاده بود. پیاده روی کردیم، فیلم دیدیم و یک پیتزا خوب خودمون رو مهمون کردیم. واقعا خوشحالم به خاطر دیشب و کلی ازش لذت بردم.
پاراگراف پنجم:
عذاب وجدان داشتم، بدون اینکه درباره اش حرف بزنم عذاب وجدان داشتم. لبخند زدم، تظاهر کردم که لذت می برم و به خودم فحش دادم. جدا این کار رو انجام دادم. دلم واسه ی قبل تر ها تنگ شده، دلم واسه ی بعدتر ها بیشتر تنگ شده، یک جایی این وسط گیر کردم. نمی تونم صبر کنم تا روزها همین جوری بگذره، باید به خاطرش تلاش کنم و این کار رو حتما انجام میدم. امیدوارم به روزهای آینده. جای تو خالی بود.
ما قاصدکهای فراری هستیم.