رومن گاری یک جمله ای داره با این مضمون : همیشه کسی هست که سر و کله اش پیدا بشه و به روز آدم گند بزنه البته اگه به قصد گند زدن به تموم زندگیت نیومده باشه!

خب این داستان روزهای من هست. مدت های زیادی هست روز به روز به زندگی می کنم. هر روز از اول شروع می کنم. هر روز سعی می کنم تمام اتفاق های دیروز رو فراموش کنم. هر روز سعی می کنم خوشحال باشم و به زندگی امیدوار...

به خاطر همین معمولا صبح های عالی ای دارم و البته شب های خسته و داغون...راستش خیلی از روز ها به اندازه ی تمام روز نمی کشم. زندگی به اندازه ی کافی مزخرف هست که نتونی تمام روز یک لبخند مزخرف رو روی لب هات نگه داری و به خودت بگی عجب روز فوق العاده ای هست...

امروز از همون روزها هست. به جز چیزهای همیشگی که آزارام میده و به راحتی حل پذیر نیست چهار اتفاق متفاوت افتاد که به روزم گند بزنه...

معمولا یکی دو تاش رو دووم میارم. اما چهار تا اتفاق همزمان سخت بود٬ زیاد بود واسه ی یک روز...لعنتی ها...

الان هم یک آدم خسته٬ داغون با کلی احساس مزخرف هستم. امیدوارم واسه ی فردا این موضوع ها طول نکشه و همه چیز رو فراموش کنم...