هفته پیش...
پنجشنبه این هفته دوباره دانشگاه کلاس داشتم. شهری که توش درس می خونم حدود دو ساعت با شهر خودمون فاصله داره. اما چهارشنبه عصر از شهرمون رفتم بیرون و شنبه صبح برگشتم...:)
همیشه وقتی یک روز میخوام برم دانشگاه دو سه روزی از خونه میرم بیرون. کلا یا آدم نباید از خونه بره بیرون یا وقتی رفت باید درست حسابی بره.
آخر هفته هم دسترسی به اینترنت نداشتم. به خاطر همین نتونستم اینجا پست بزارم...:(
با مجید (که بهمن دوست مشترکمون بود) و یکی از فامیل هاش هفته ی پیش رفتیم سینما و فیلم دربند رو دیدیم. خیلی فیلم داغونی بود. به جز یکی از بازیگر هاش همه ی اونها پول داده بودند و بازی کرده بودند. می خواستم پل چوبی ببینم ولی بچه ها اون ساعت نمی تونستند بیان. مجبور شدیم هشت بریم و فیلم دربند رو ببینم. در کل نرید این فیلم رو ببینید...:)
با بهناز فیلم حوض نقاشی رو دیدم. خیلی فوق العاده بود. خیلی لذت بردم. بازی ها عالی بود. شهاب حسینی خیلی خوب نقشش رو بازی می کرد. نگار جواهریان هنوز نزدیک به نقشش توی طلا و مس بود ولی باز هم بازی عالی بود. این فیلم رو که کمی غمگین هست حتما ببینید٬ اگه این کار رو هنوز نکردید.
از اینکه تا آخر شب سرکار وایسم دست برداشتم. دو ماه گذشته هشت و نه صبح میرفتم سرکار و هفت و هشت شب بر می گشتم خونه . این روزها دو بعد از ظهر از سر کار میام خونه. باید روی سمینارم کار کنم البته کارهای زیادی توی خونه واسه ی انجام دادن دارم.
خب حسابی مشغولم و این عالیه...زندگی هنوز هم میتونه دوست داشتنی باشه٬ مخصوصا وقتی داری زندگیت رو مخفیانه و بدون اطلاع همه تغییر میدی...
ما قاصدکهای فراری هستیم.