زنجان...
زنجان خیلی خوش گذشت. پایه شدم هر چند ماه یک بار یک کنفرانس علمی (!) برم. البته تصمیم دارم کنفرانسی هایی که شرکت می کنم به عنوان سخنران شرکت کنم نه یک شرکت کننده ی صرف...شهر های مورد نظرم هم فعلا مشهد٬ تبریز٬ یکی از شهرهای شمالی ترجیحا لب دریا٬ و البته شیراز هست ...:)
سطح کنفرانس به دو قسمت بچه های دانشجو و بچه های بازار تقسیم شده بود. بچه های دانشجو خیلی وحشتناک سطحشون از بچه های بازار(آدم هایی که توی محیط فناوری کشور دارای چند سال سابقه هستند) کمتر بود.:)
اول که رسیدم زنجان دو تا کار انجام دادم. اولیش اینکه مستقیم رفتم کله پاچه ای و کله پاچه خوردم ...:) دومیش هم رفتم یک حموم عمومی توی بازار زنجان ...:) دقیقا دو تا کار که تقریبا 15 سالی میشد انجام ندادم٬ قبلا از هر دو تا محیط متنفر بودم. :)
شب اول رفتم توی اتاق یک گروه از بچه ها یک سر بزنم و چند دقیقه بعد بیام بیرون ولی از ده تا سه شب به مدت پنج ساعت کانتر بازی کردم ...:) آخرش یکی از بچه ها می خواست آنلاین بلیط برگشت رزرو کنه که اومدیم بیرون :) ...یک هشت سالی بود که بازی نکرده بودم...
یک از سری از بچه های خیلی در مورد کامپیوتر صحبت می کردند٬ به شدت گیگم ولی دیگه شورش رو درآورده بودند ...:)
پ ن: ویکتوریا تو تنها خواننده هستی که تا حالا ما داشتیم که وقتی نیستیم و چند روز پست نمیزاریم٬ برامون کامنت میزاره و میگه کجاییم :) ازت ممنونم ...:)
ما قاصدکهای فراری هستیم.