بهمن این هفته رفت...
شب رفتنش رفتم دم خونشون و مثل همیشه وقتی همدیگه رو می بینیم با هم قدم زدیم و از زندگی حرف زدیم...همون حرف های همیشگی که با هم همیشه می زدیم٬ از همیشه اشاره ی کمتری به این که داره میره کردیم...
بهمن احتمالا الان داره توی لس آنجلس دنبال خونه میگرده ٬ از وقتی که رفته ازش خبر ندارم و شاید اولین خبرم وقتی باشه که پروفایل فیسبوکش رو آپدیت کنه ...
اخرین باری که بهش اس ام اس دادم هفته پیش پنجشنبه بود وقتی بهش گفتم اگه بره دلم براش تنگ میشه ...اون هم درباره ی سرنوشت حرف زد٬ از همون حرف هایی که آدم ها همیشه موقع رفتن می زنند...
توی سه سال گذشته نزدیک ترین دوست بود...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 15:37 توسط پالادین
|
ما قاصدکهای فراری هستیم.