گمان من این است که آدمی بدون وابستگی به کسان دیگر، به خصوص بدون وابستگی عاطفی، تبدیل می‌شود به هیولا. هیولایی که فقط فکر و احساس شخص خودش براش مهم است و نه هیچ کس دیگر. در این صورت است که احساس نیاز نکردن به کسی دیگر، منتهی می‌شود به بی‌عاطفگی و بریدن از روابط انسانی (حتا اگر بیشترین روابط ظاهری هم وجود داشته باشد)، و بالاخره تعدیل نکردن خود، صاف نکردنِ تیزی‌های خود، و بعد زخم زدن و نابودن کردن دیگران با همین تیزی‌ها. چنین کسی معمولا به شدت هم می‌تواند تکیه‌گاه دیگران بشود و آن‌ها را به خود وابسته کند، چون ضعف ندارد و چیزی از ضعف نمی‌فهمد. می‌تواند در همه چیز قاطع و بی‌درنگ تصمیم بگیرد و حتا قاطع و بی‌درنگ، اگر لازم بشود، تصمیم‌اش را عوض کند. و آدم‌های کاملا وابسته‌ اتفاقا چنین کسی را می‌خواهند، چنین کسی را که می‌تواند هیچ کس را دوست نداشته باشد. آن‌ها که کاملا وابسته اند و فقط دنبال دوست داشتن‌اند و نه دوست داشته شدن، به راحتی عاشق چنین کسانی می‌شوند. چنین هیولاهایی به نظرم در جوامعی که چندان روابط عاطفی و غیرعاطفی درستی میان مردمش نیست، به راحتی هم خلق می‌شوند. هر کسی که مدتی طولانی از روابط درست محروم شده باشد و نیاز‌هایش نادیده گرفته شده باشد، اگر به مرور یاد بگیرد که بی‌نیاز از تکیه دادن به دیگران زندگی کند، زندگی‌اش ناگزیر به هیولاشدن ختم می‌شود.
بخشی از یادداشت «حسین سناپور»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-آدم هایی که فقط دنبال دوست داشتن‌اند و نه دوست داشته شدن رو خیلی زیاد توی زندگیم دیدم و به طور تخصصی هم خودشون رو زجر میدن...:(
2- میتونیم به هیولا تبدیل بشیم یا الان هم هستیم....
3-زهره ممنونم که این نوشته رو بهم معرفی کردی...